العلامة المجلسي

23

جلاء العيون ( فارسي )

جلوه‌گاه ظهور خراميده ، اعنى سلطان سلطان نشان ، و داور دارا دربان ، غرّهء ناصيهء اقبال و قرّهء باصرهء جاه و جلال ، مؤسّس بنيان سلطنت و كامكارى و مشيّد اركان عظمت و بختيارى ، بانى مبانى مروّت و انصاف ، ماحى مراسم جور و اعتساف ، گلدستهء چهارباغ عناصر و اركان ، منتخب مجموعهء كون و مكان ، نوربخش دلهاى روشن ضميران ، قنديل اسرار ولايش در سينه‌هاى پاك طينتان ، مشكاة انوار عدالت ، و مرغان سرابستان ضميرش با عندليبان گلشن كشف و الهام هم آواز ، و مهوشان خاطر قدسى مناظرش با قدسىنژادان حجلهء قدس دمساز ، خورشيد پروانهء فانوس خيالش مهر سپهر نمونهء بارگاه جاه و جلالش به نسبت خامهء قدس مناظرش قدس نژاد حجلهء نيستان و واسطهء تمام نيشكر و به تشبيه مداد كثير الامدادش سواد ليالى ديجور را خورشيد انور در زير سرو از گلشن سامعه‌اش عرض نياز ضعيفان بر نغمات طريقهء مطربان مقدم‌نشين در نظر حقيقت اثرش رضاى خاطر مسكينان به صد دل‌ربائى دلبران چين و به يمن تربيتش بساتين شريعت غرا خرّم و سيراب ، و به رشحات سحاب معدلتش حدائق ملّت بيضاء سرسبز و شاداب ، به ذكر سخايش دهان صدف درّ افشان ، و به وصف عطاى بىانتهايش پيوسته درياتر زبان ، لطف بىپايانش با قهر نمايان مانند خندهء برق و گريهء ابر توأمان ، تيغ جوهردارش درياى موّاجى است كه سرهاى بردبار دشمنان در آن حبابى است ، و سنان جانگدازش سيخى است كه دلهاى مخالفان از آن كباب است ، كشتزار آمال همكنان از جداول آمال سخايش سيراب ، و از صفير عندليب خوش الحان خامهء عدالت نگارش غم در خاطرها ناياب ، آب تيغش طراوت‌بخش چمن آمال شريعت و دين ، و برق شمشيرش آتش خرمن حيات مخالفان دين مبين ، صفير خامهء طوطى تدبيرش با صرير قلم تقدير هم آواز ، و شهباز فكر صايبش در شكار معانى بلند عرش پرواز ، گره جبين قهرش عقده‌گشاى گره‌هاى كار بستگان ، گشادگى كف احسانش سحاب مزارع املهاى پژمردگان . خلوت‌نشينان صوامع ، رياضت دعايش را مفتاح خزائن فيض يافته ، معتكفان مساجد عبادت به جز استدعاى خلود دولت ابد قرين ذكرى ورد زبان نساخته‌اند ، صرصر قهرش اگر بر زمين وزد بر چهرهء محيط حبابى گردد ، و اگر بر محيط وزد بر دامن